ه‍.ش. ۱۳۸۶ اسفند ۲۷, دوشنبه

علم اقتصاد

مقدمه: دانش اقتصاد زاده شرايط متغير و متحول جامعه بشری است. در شرايط کنونی از علم اقتصاد به منظور تنظيم سياست های اقتصادی و اجتماعی استفاده بعمل امده و هم دولت ها و مؤسسات مختلف از اين علم برای تنظيم امور توزيعی و توليدی، انسجام بخشییدن مبادلات و تجارت داخلی و خارجی، کنترول قيم، مبارزه عليه تورم و نوسانات اقتصادی، تنظيم پولی و مالی، طرح و تطبيق پلان های انکشاف اقتصادی و اجتماعی و رشد و پيشرفت کشور ها بطور همه جانبه کار گرفته و جريان انکشاف اقتصادی به يک اصل متداوم و قاعده کلی مبدل شده است. فصل اول اهميت و لزوم علم اقتصاد: انسان امروز بيش از هر زمان ديگر وابسته و تابع شرايط و سيستم مسلط اقتصادی و اجتماعی محيط خود ميباشد. نظام ملی تابع شرايط جهانی بوده و در عصر حاضر دولت ها را بهم پيوسته و بعضاً وابسته ضرورت های اقتصادی بر اين اتحاد و وابستگی سرعت و شدت بخشيده است. در مجموع فعاليت های اقتصادی موجب تغيير و دگر گونی زندگی بشری گرديده است. وظيفه اساسی علم اقتصاد نجات دادن انسان از فشار نيازمنديهايش تشکيل ميدهد. مسايل اقتصادی متعدد بوده که میتوان از چند مورد عمده ان مانند مسايل کار و کارگر، آگاهی در مورد بلند رفتن قيمتها در سطح کشور ها و در مجموع جهان، تحقيق و مطالعه در مورد توليدات کشور ها و مقايسه عوايد کشور های مختلف در عرصه بين المللی، تغييرات و تحولات نرخ اسعار در سطح ملی و بين المللی، توزيع و تقسيم عوايد بين افراد کشور و تشکيل پس انداز های مولد برای سرمايه گذاری، آگاهی در مورد علل و عوامل عقب ماندگی و پلانگذاری انکشاف اقتصادی برای رفع عقب ماندگی اقتصادی و اجتماعی، جمع آوری ماليات توسط دولت ، تنظيم سياست های مالی و پولی و اجرای دقيق سياست حمايوی و محافظتی از صنايع محلی در برابر رقبای خارجی یاد آور شد. موضوع علم اقتصاد: اقتصاد علمی است که در محدوده آن فعاليت های اقتصادی علت معلول مسايل و مشخصات پديده های اقتصادی مانند چگونگی کسب منابع و عوامل توليد (زمين، کار، سرمايه) و (وسايل کار، قوای بشری، مواد کار و اداره) قيمتگذاری انها، توزيع عوايد و تغيير و تحول آن ،پول وکريدت و تبادله اموال در ساحه ملی و بين المللی تحليل و اررزيابی ميگردد . در اقتصاد معاصر حالت تعادل وعده تعادل اقتصادی و تعيين روشهای دقيق و منظم اقتصادی از طريق پلانگذاری نيز مورد بحث و مطالعه قرار ميگيرد. اقتصاد دارای دو جنبه مهم اقتصاد محض و اقتصاد علمی است. اقتصاد محض مستقل ار پديده های انسانی و پولی بوده و عبارت از جستجو و کشف قوانين طبيعی و مستقلی است که بر اساس آن توليد محصولات ، تشکيل سرمايه و توزيع ثروت جامعه صورت گيرد. اقتصاد علمی عبارت از جستجوی قواعدی است که بهترين نوع سازماندهی و استفاده از قوانين اقتصاد محض را به منظور حصول حد اکثر ثروت و مفاد تامين نمايد . به اين معنی که اقتصاد محض همان علم اقتصاد در اصول علمی آن است و هدف از اقتصاد علمی امروزه به نام سياستهای اقتصادی و اجتماعی ياد ميشود. تعريف علم اقتصاد: تعاریف زیادی از دیدگاهای مختلف وجود دارد که تعريف دقيقتر از علم اقتصاد را پل سويلن اقتصاد دان معاصر امريکايی ارائه نموده است: علم اقتصاد عبارت از بررسی روشهای است که بشر به وسيله پول يا بدون آن برای تخصيص منابع کمياب به منظور توليد کالا ها و و خدمات در طی زمان و همچنين برای توزيع آنها بين افراد و گروپها در جامعه به منظور مصرف در زمان حال و آينده انتخاب مينمايد. رابطه علم اقتصاد باساير علوم: علم اقتصاد مانند ساير علوم اجتماعی بوده و مرزهای مشترکی با علوم مختلف دارد. اقتصاد و فلسفه: فلسفه بطور کلی عبارت از تحقيق در باب علل و اسرار خلقت و نظام هستی روی نظريات و استدلال فلسفی است. اکثر مکاتب اقتصادی بر پايه ديدگاه های فلسفی بنا يافته اند . تمامی اين مکاتب اقتصادی با استفاه از روشهای فلسفی نظر اقتصادی خود را توجيه و عملی مينمايد. اقتصاد و تاريخ: تاريخ انعکاس واقعات گذشته در مکان و زمان است و اقتصاد با استفاده از تجربيات علم تاريخ در مورد تحول زندگی انسان و در باره شيوه زندگی گذشته و حال جوامع انسانی اظهار نظر ميکند. اصول و مبانی علم اقتصاد بر پايه تاريخ اقتصادی و اجتماعی گذاشته شده است از تجربيات اقتصادی گذشته ميتوان نکات مثبت و منفی آنرا مدنظر قرار داد و راه و روش دقيق و معقول تجربه شده را در عمل اتخاذ نمود. اقتصاد و جغرافيه : بشر برای ادامه زندگی خود برای بهره برداری صحيح از امکانات طبيعی خود و برای مقابله و مبارزه با نياز مندی ها و برای آنکه سطح توليد را از نظر کمی و کيفی بالا ببرد ، احتياج به شناختن محيط ماحول طبيعی خود قرار دارد. مثلاً برای بلند بردن محصولات زراعتی در يک منطقه لازم است تا مطالعاتی در نوع خاک وضع آبهای زير زمينی، شرايط اقليمی و حرارت و رطوبت وغيره بعمل آيد که علم جغرافيه تمام اطلاعات لازم فراهم میسازد. اقتصاد و سياست : در بين علوم اجتماعی فن سياست بيش از همه به علم اقتصاد نزديکتر و وابسته تر است. اصولاً هدف و مفهوم علم سياست اداره مملکت و جامعه است که بيش از همه متکی به نظام اقتصادی آن جامعه است. سياست های اقتصادی نظامها ، پلانها ، بودجه و پروگرامهای اقتصادی و اجتماعی دولت ها نيز در تحکيم پايه ، اقتدار و مشروعيت نظام سياسی تاثير برجسته دارند. در بسياری کشور ها مردم عمدتاً به سياست های اقتصادی دولت ها توجه نموده و ميزان کارآيی دستگاه حاکمه را از روی سياستهای اقتصادی آن ارزيابی ميکنند . اقتصاد و جامعه شناسی: جامعه شناسی در باره ساختمان جامعه ، رفتار و کردار افراد و جامعه در برابر يکديگر ، سنن واداب ملل و علل و انگيزه های آن بحث ميکند. بررسيها ، نظريات و نتيجه گيری های جامعه شناسی منبع علمی مهمی در اختيار عالم اقتصاد ميگذارد و اقتصاد دان را در تنظيم و اجرای قوانين اقتصادی ياری مينمايد. اقتصاد و علم حقوق : علم حقوق عبارت است از قواعد و اصولی که بر روابط افراد با يکديگر در مقابل جامعه و دولت حاکم ميباشد. رابطه علوم اقتصادی و حقوق از اين نظر است که هردوی آنها روابط افراد و جامعه را مورد بررسی قرار داده و تنظيم ميکنند . ولی هر يک از اين دو علم روابط را از ديدگاهای خاص مورد توجه قرار ميدهند .مثلاً علم حقوق قوانين مربوط به روابط بين کارگر و کارفرما ، قرار داهای فردی و دسته جمعی تنظیم میکند. اقتصاد و علوم دينی : اقتصاد با علوم دينی رابطه بسيار نزديک داشته و بخش اعظم فقه اسلامی و ارشادات دين مبين اسلام و ساير اديان را مسايل اقتصادی تشکيل ميدهد . بخش عمده از اين احکام مربوط به تنظيم روابط و اقتصادی و معيشتی جامعه ميباشد. رابطه اقتصاد با روان شناسی ، مردم شناسی و نژاد شناسی: علم اقتصاد رابطه بسيار نزديک با علوم ديگر اجتماعی مانند روانشناسی ، مردم شناسی و نژاد شناسی دارد . علاوه بر علوم اجتماعی اقتصاد رابطه بسيار نزديک با علوم رياضی و احصايه نیز دارد. چرا بايد اقتصاد نماييم ؟ عمل اقتصادی عبارت از يک سلسله فعاليتهای منظم بشری به منظور رفع نياز ها با استفاده از وسايل کمياب تحت يک پلان منظم و با در نظر داشت اصول اقتصادی است. ما بايد اقتصادی عمل نمائيم زيرا که اولاً خواهشات و نياز منديهای افراد بشر نامحدو د است و ثانياً برای رفع اين احتياجات وسايل محدود و کمياب است. بناءً سعی بعمل ايد که تا حد امکان با اين وسايل دست داشته احتياجات بيشتر انسان رفع گردد . در اينصورت ميتوان اظهار داشت که اقتصاد کردن عبارت از انتخاب نمودن ميباشد. در هر اقتصاد صرف نظر از نظام ياسيستم اقتصادی و سياسی آن به سوالهای ذيل بايد جواب اراده نمود: ۱. چه بايد توليد شود؟ ۲. چطور توليد شود؟ ۳. برای کی توليد شود؟ ۴. تا کدام سرحد از منابع و ذخاير موجود استفاده بعمل ايد؟ ۵. تا چه اندازه بايد انعطاف پذيری در ساحه استفاده از تخنيک را پذيرفت؟ تقسيمات علم اقتصاد : علم اقتصاد عمدتاً به دو بخش عمده و مهم اقتصاد ملی و اقتصاد تصدی تقسيم گرديده است. در محدوده اين دو بخش نظريه ها و سياستهای مربوط به آن مورد ارزيابی و مطالعه قرار ميگيرد. علم اقتصاد ملی عبارت از علمی است که در ساحه يا قلمرو سياسی يک کشور تحت مطالعه قرار گرفته و مسايل عمومی اقتصادی را مورد ارزيابی قرار ميدهد. عوامل توليد از نگاه اقتصاد ملی عبارت اند از زمين، کار، سرمايه و اداره. علم اقتصاد تصدی عبارت از علمی است که اصول اقتصادی را در يک فعاليتگاه که يک واحد اقتصادی "تصدی" است مورد مطالعه قرار ميدهد . عوامل توليد از نگاه اقتصاد تصدی عبارتند از "وسايل کار ، قوای کار ، مواد کار و تنظيم اداره. دولت نيز يک عامل اقتصادی بوده و فعاليتهای آن تحت عنوان اقتصاد عمومی تحت مطالعه قرار ميگيرد. دولت برای مصارف خود به اخذ ماليات اقدام نموده ، مزد و معاش تاديه مينمايد. فعاليتهای بخش اقتصاد دولتی شامل آن فعاليتهای است که تشبث خصوصی مايل و يا قادر به انجام فعاليت در آن بخش ها نمی باشد .مانند : احداث بند ها، ايجاد ميدانهای هوايی و شبکه های برق و غيره. علاوتاً بخش بزرگی از فعاليت های اقتصادی توسط افراد و اشخاص انفرادی انجام يافته و قسمت اعظم نيازمنديهای بازار و توليدات ، فروش و عرضه کالا ها توسط اين سکتور انجام ميابد که ساحه فعاليت وسيع و گسترده را در شرايط معاصر احتوا مکيند. روشهای تحليل مسايل اقتصادی: تحقيقات اقتصادی در زمينه روش مطالعه اقتصاد متنوع بوده و مکمل يکديگر اند . اين روشها بنابر طرز استدلال، مقياس تحليل و نقش زمان در تحليل ميتوانند تشريح و توصيف شوند. روش قياسDeduction و روش استقراء Induction: از اولين روشهای که اقتصاددانان برای کشف قوانين اقتصادی مورد استفاده قرار دادند، روش قياس و استقراء ميباشد. از نظر منطقی روش قياس عبارت از آن است که انسان يک قانون و حکم کلی و عام را که جزء اصول مسلم و بديهيات است بر موارد خاص جاری کند و نتيجه لازم را بگيرد. مثلاً هر شی که دارای قوه جاذبه باشد اشيای ديگر را به طرف خود جذب ميکند. روش استقراء برعکس روش قياس ميکوشد که با مطالعه و مشاهده در امور جزئی و نحوه عمل آنها اصول کلی را بدست آورد. در گذشته هر مکتب روش خاصی را از نظر تحليل تعقيب مينمود ولی در شرايط کنونی برای رسيدن به نتيجه مطلوب و کشف قوانين اقتصادی از هر دو روش "قياس و استقراء" استفاده ميشود . علاوتاً درتحليل مسايل اقتصادی از روش روانی، رياضی و احصايوی و روش تحليل اقتصاد خرد- کلان و روش ستاتيک و ديناميک نيز استفاده صورت ميگيرد. ستاتيکStatic: : به معنی سکون و عدم تحرک است، بعباره ديگر ستاتيک عبارت از بررسی متحول های اقتصادی در يک حالت معيين بدون وارد کردن عامل زمان. روش ديناميک Dynamic: روش ديناميک يا متحرک عبارت از وارد کردن عامل زمان در بررسی های اقتصادی در زمان های مختلف. برای تحقيق و مطالعه دانش اقتصاد از هر دو روش استفاده ميکند. فصل دوم مفاهيم و اصطلاحات اقتصادی عوامل توليد: عواملی که انسان به کمک آنها امتعه را برای تامين احتياجات خود توليد ميکند ،عوامل توليد ناميده ميشود. عوامل توليد را ميتوان به سه دسته تقسيم کرد: 1 : تمام هدايای طبيعی :مانند زمين، آب ، نيروی باد ،اتم و غيره "طبيعت". 2: تمام نيرو های انسانی کسبی يا ارثی ،جسمی و روحی"کار". 3: تمام وسايلی که توسط انسان ساخته شده و برای توليد امتعه ديگر مورد استفاده قرار ميگيرد .مانند: وسايل ماشينی و ابزار الات" سرمايه". کم يابی: در جهانی که ما زندگی ميکنيم قانونی بنام کميابی وجود دارد . لذا انسانها بايد عوامل توليد کمياب را در توليد امتعه يی بکار ببرند که بتوانند از طريق آنها نياز مندی های روز افزون خويش را برآورده سازند. بازار: يکی از مفاهيم مهم در علم اقتصاد است. بازار به مفهوم اقتصادی به هر نوع مبادله اقتصادی اطلاق ميشود. بطور کلی سه مشخصه را برای بازار در نظر ميگيرند: 1: بازار جايی است که مشتريان و فروشندگان يکديگر را ملاقات ميکنند . 2: بازار مکانی است که مبادله امتعه و يا خدمات صورت ميگيرد . 3: اگر به مکالمه مخابراتی و تيلفونی نيز معاملات صورت گيرد ، بازار عملاً بوجود ميايد . بناً بازار در اينجا به معنی جای و مکان خاص نيست. اقتصاد بخش عمومی: تشريح و تحليل فعاليت ها اقتصادی دولت و يا بعباره ديگر مطالعه و بررسی اثرات مصارف عمومی و ماليات بر اقتصاد. موضوع اقتصاد بخش عمومی است. البته فعاليتهای اقتصادی دولت نيز موضوعی است که در اقتصاد بخش عمومی مورد توجه قرار ميگيرد. تحليل اثرات فعاليت دولت بر رفتار و شرايط زندگی مصرف کننده، موضوع اقتصاد عمومی را تشکيل ميدهد. عمليات و فعاليتهای دولت بر زندگی روزانه افراد جامعه اثر ميگذارد مقررات و قوانين، تصميمات اداری، سياستهای اقتصادی و توزيع ثروت مجموعاً شامل فعاليتهای دولت است که در قلمرو بخش عمومی مورد مطالعه قرار ميگيرد. به عبارت ديگر اقتصاد عمومی اثرات سياستهای مالی، سياستهای مالياتی و مخارج دولتی را بر تخصيص منابع، توزيع عايد و ثروت و نهايتاً ثبات اقتصادی مورد توجه قرار ميگيرد. اقتصاد بخش خصوصی: اين اقتصاد شامل فعاليتهای مؤسسات و افراد خصوصی بوده و در شرايط معاصر اين بخش ساحه وسيعی از امور اقتصادی را در جوامع مختلف احتوا ميکند. انگيزه فعاليت اين عرصه اقتصادی را تامين منافع خصوصی افراد دارنده عوامل توليد تشکيل ميدهد. ولی افراد خصوصی برای کسب و دريافت قسماً احتياجات و نيازمندی های اجتماعی را نيز مرفوع مينمايد و از اين حيث به منافع اجتماعی نيز خدمات مينمايد. ارزش: در علم اقتصاد ارزش دارای مفاهيم ذيل است: 1: ارزش مبادلوی يا تبادلوی: به اين معنی که ارزش عبارت از مقداری از يک شی است که با يک شی ديگر تبادله ميشود. 2: ارزش استعمال: اين مفهوم ارزش بيشتر مفديت و مطلوبيت يک شی را افاده ميکند. يعنی ارزش يک شی نظر به افراد و ضرورت و نياز مندی فرق ميکند. اب داری ارزش استفاده يی بسيار است و ليکن ارزش مبادله يی آن اندک است. عرضه: مقداری از يک امتعه و خدمتی که برای فروش به يک قيمت معيين در دسترس خريدار قرار ميگيرد. عوامل بسياری در تعيين عرضه دخالت دارد مانند : قيمت محصول ، تامين عوامل توليد و قيمت ساير امتعه. تقاضا: مقدار اشياء و خدمات معيين است که در وقت معيين . به قيمت تعيين شده خريداری شده بتواند . زمانی که قيمت يک امتعه کاهش ميابد تقاضا برای ان افزايش ميابد و يا وقتی که قيمت کالايی افزايش يابد تقاضا برای آن کاهش ميابد. تصدی يا فعاليتگاه : عبارت از يک واحد تخنيکی ، اقتصادی و اجتماعی است که در ان عوامل توليد "قوای کار ، وسايل و مواد" با هم يکجا گرديده و توليد اشياء و خدمات صورت ميگيرد. توليد اشکال ذيل را دارد: توليد مواد اوليه ، توليد مواد نيمکار و توليد مواد کار تمام. توليد اجتماعی: عبارت از مجموع اشياء و خدمات يک اقتصاد ملی است که در مدت معيين "معمولاً يکسال " بوجود آمده و به پول افاده ميگردد. ثروت ملی: ارزش پولی و کليه دارايی های منقول و غير منقول يک کشور در يک زمان معيين است. عايد ملی: مجموع عايد بدست آمده اتباع يک کشور در يک اقتصاد ملی است که توسط عوامل مختلف توليد و تحقق ياقته است و اقلام متشکله ان عبارت از مزد و معاش، عايد خالص انفرادی، کرايه و اجاره ،مفاد سهام و مفاد سرمايه ،مفاد توزيع ناشده و ماليات بر مؤسسات. عايد: از نظر اقتصاد حاصلات پولی يا ديگر منافع مادی که در اثر بکار انداختن ثروت از خدمات بوجود ميآيد. تجارت : عبارت از خريد و فروش امتعه، اشياء و خدمات مخصوصاً به يک پيمانه بزرگ ملی و بين المللی است. معاملات تجارتی : اشخاص تاجر و يا غير تاجری که اموال منقول را به مقصد فروش يا اجاره دادن به يکديگر خريداری مينمايند و آن اموال منقول را بحالت اصلی آن و يا بشکل ديگری تبديل نموده بفروش برساند و يا اجاره بدهد ، اين فروش و يا اجاره از جمله معاملات تجارتی محسوب ميشود. تجارت خانه : عبارت از محلی است که تاجر فعاليت های تجارتی خود را در آنجا به جريان انداخته و اميد وار است که از منافع آن بهره مند گردد. تجارت خانه دراری عناصر مادی (سامان و وسايل ) و غير مادی (حق تمديد ،کرايه ، اسم تجارتخانه وغيره ) ميباشد. ماليات عوارض: مبلغی که دولت از اشخاص ع شرکت ها و مؤسسات مطابق قانون برای تقويت بنيه مالی دولت و تامين مخارج عمومی ميگيرد خصوصيت برجسته ديگز ماليات اين است که رابطه دوجانبه ميان اندازه ، ماليات و ارزش خدمت عمومی که ماليات دهنده گان از آن برخوردار ميشوند ،وجود ندارد. قيمت: اندازه پول يا مقدار امتعه که در مقابل آن يک واحد از امتعه ديگر ميتواند مبادله شود . قيمت خصوصيت اساسی يک متاع و بيان کننده ارزش ذاتی اشياء است . تعيين قيمت امتعه مختلف در اقتصاد های ازاد در محدوده بازار ها صورت ميگيرد ، در تعيين قيمت مصارف توليد ،نيلاز مندی و بازار تاثير ندارد. سود، منفعت، نفع: در اصطلاح علم اقتصاد نظری بخش باقيمانده عوايد يک تصدی است پس از پرداخت بهره، سرمايه، اجاره زمين، و مزد کار که به کارفرما تعلق ميگيرد. در اصطلاح محاسبه سود يا منفعت افزايش در ثروت و نتيجه فعاليت يک تصدی است. نفع خالص معمولاً عبارت است از تفاوت ميان قيمت فروش و تاديه ماليه و عوارض. سبسايدی: کمک های بلاعوض به توليد کنند گان و مصرف کنندگان است که برای پايين نگهداشتن سطح قيمت يا حفظ جريان توليد يک امتعه معيين پرداخته ميشود. بازار سهام : بازاری که در ان اوراق بهادار خريد و فروش ميشوند. در بسياری از کشور های جهان مخصوصاً در کشور های پيشرفته صنعتی بازار و بورس دارای اهميت زيادی ميباشد . اهميت اقتصادی بازار بورس در ان است که عمليات پس انداز و سرمايه گذاری را ايجاد ميکند و از طرف ديگر با عرضه سهام منابع سرمايه مورد نياز را تامين ميکند . علاوتاً پس انداز های خصوصی را در سرمايه گذاری مولد به جريان می اندازد. ثروت ، دارايی ، مال: ذخاير انواع مختلف دارايی ها که توسط هر واحد اقتصادی نگهداری ميشود و برای دارنده آن عايدی ايجاد ميکند و يا ظرفيت ايجاد عايد را دارد. ثروت ميتواند اشکال مختلفی بخود بگيرد مانند: پول نقد ، امانت بانکی ،قرض ،سهام و ساير انواع دارايی های مالی. نرخ بهره : قيمت بخدمت گرفتن پول بخشی از يک مبلغ معيين پول که برای يک دوره معيين در مقابل وام دريافتی پرداخته ميشود. نرخ بهره در واقع قيمت دريافت وام است که وام گيرنده ميپردازد. بنابر ان نرخ بهره عاملی است که انتقال مجوه ميان قرض گيرنده و قرض دهنده را تسهيل میکند. بطوری که وام گيرنده در مقابل دريافت وام و رضايت خاطری که مبلغ دريافت شده برای وی ايجاد ميکند، بهره را به دارنده پول ميپردازد. در مقابل وام دهنده در برابر وام پرداختی و کاهش مبلغ خود برای يک دوره معيين پاداشی را دريافت ميکند که انرا نرخ بهره گويند. توليد: فعاليت های که در نهايت منجر به توليد کالا و يا خدمت مطلوب ميشوند توليد با توجه به نياز مندی صورت ميگيرد بطوری که محصول توليد شده ميتواند بخشی از نياز مندی های انسانی را برآورده و بر طرف سازد. پلان ، برنامه ،طرح: پلان عبارت از وسيله است که توسط آن عوامل توليد (زمين ،کار ،سرمايه) و (وسايل کار ،مواد کار ، نيروی کار و اداره) به اهدافی که قبلاً به يک ارگان (دولت) تعيين شده باشد، بکار گرفته ميشود. پلان مجموعه ابتکار ها ، برنامه ها و طرح ها ی يک مرکز تصميم گيری اقتصادیدر سطح اقتصاد ملی و يا تصدی است . در اين حالت ميتوان در سطح مختلف اقدام به طرح پلان کرد. در يک پلان تمام اهداف و قدمت ها يادداشت و همراه با وسايل دستيابی به اهداف در نظر گرفته ميشود. عايد سرانه: عايد سرانه از تقسيم عايد ملی يک کشور به تعداد نفوس ان در يک دوره زمانی بدست ميايد. پول: وسيله قبول شده عامه به منظور تبادله ، تاديه ، تعيين ارزش اشياء و واحد حسابی ميباشد. پول يک طلب قانونی بوده و اين طلب هميشه قابليت فعال شدن را داراست . هدف از فعال شدن عبارت از طلب قانونی بالای محصول اجتماعی از نظر کمی و کيفی است. پول به حيث وسيله تبادله ،معيار ارزش و وسيله دخيره و حفظ ارزش شناخته شده است امانات معيادی: سپرده های مدت دار: اماناتی که در بانک های پس انداز گذاشته ميشوند و استرداد آن اطلاع قبلی در يک مدت معيين را ايجاب ميکند. امانت بانکی، سپرده بانکی: حق گرفتن يک مبلغ معيين پول از يک بانک طوری که اين حق در اثر تاديه قبلی يک مبلغ معادل پول با ديگر اسعار يا قرضه بانکی ايجاد شده باشد حقو پول معادل ان امانت بانکی گفته ميشود. ربح بهره، تکت، پولی: مبلغی که بعوض استعمال سرمايه تاديه يا حساب ميشود. اين مبلغ معمولاً بروی نرخ يا بحساب فيصدی سرمايه مطرح ميگردد. نظام اقتصادی، سيستم اقتصادی: ماهيت زندگی اقتصادی مخصوصاً از لحاظ طرز تملک و استعمال ملکيت و حدود کنترول و مداخله حکومت. قرضه حساب جاری: اين قرضه از جمله قرضه های مروج بانک محسوب ميشود که به تجارت و صنايع اعطاء ميگردد و در معاملات اقتصادی معاصر کاربرد زيادی دارد. فصل سوم سيرتاريخی نظريات اقتصادی ديدگاه ها و بينش های اقتصادی دوران باستان: از آغاز بوجود آمدن تمدن های انسانی فعاليتهای اقتصادی همراه با آن بوده و بشر برای انجام امور اجتماعی خود برخی قانونمندی های عام اقتصادی را رعايت نموده است. در زمانه های قديم قوانين اقتصادی جزء اصول دين و اخلاق بوده و قوانين اجتماعی نيز بر اساس اين ارزش ها تنظيم گرديده بود. در قرن چهارم و پنجم ق- م شهر های يونان بيش از ساير نقاط جهان آباد بودند و تبادله، تجارت و انکشاف دريايی باعث پيدايش يک سلسله فعاليت های اقتصادی در جامعه يونان شد. اصطلاح اقتصاد با مفهوم خاص در برای اولين بار مورد استفاده و بررسی فيلسوفانی چون افلاطون و ارسطو قرار گرفت. در يونان قديم خانواده به عنوان نماينده واحد اقتصادی بشمار ميرفت از اين جهت ارسطو اقتصاد را بصورت "تدبيرمنزل " يا "مديريت خانه" تعريف نموده و معتقد بود که اقتصاد چيزی جز مديريت خانه نيست. در اين دوران حجم فعاليت های اقتصادی بيشتر در زراعت متمرکز بود. در حالیکه در شهر ها توليد امتعه و مبادله منظم انها در بازار بوسيله طبقه تجار صورت ميگرفت. افلاطون و ارسطو زندگی مجلل و ثروت اندوزی را محکوم کرده و معتقد بودند که ثروت عامل فساد است. ظهور دين اسلام و گسترش تمدن اسلامی تاثيراتی در عرصه اقتصادی بجا گذاشت و طرز تفکر اسلامی مبنی بر همبستگی ميان فرد و جامعه به زندگی مسلمين، نيروی محرک بخشيد و در بسياری زمينه ها به کشفيات و تحقيقات جديد نايل آمدند و کتب زيادی را در مورد تنظیم اقتصاد تاليف نمودند. اسلام در شرق ميانه، آسيای مرکزی و افريقا بانی مدنيت های بزرگ و نيرومند شد و در بيداری افکار اروپائيان نقش بسيار بارز به جا گذاشت. دانشمندان اسلامی مانند فارابی، ابن رشد، ابن سينا و غزالی اصول فکری يونانيان قديم را به اروپائيان انتقال دادند. پيدايش دين اسلام و رشد فلسفه اسلامی تاثيرات قابل ملاحظه به شيوه تفکر قرون وسطی گذاشت. به مرور زمان تحولات اجتماعی و اقتصادی در اروپا آغاز و دوره تجدد (رنسانس) بوقوع پيوست. و از نظر اقتصادی از قرن دوازدهم به بعد ابتدا در ايتاليا و بعداً در ممالک مرکزی و شمال اروپا تاجران ، صرافان و پيشه وران موفق شدند تا نفوذ و اقتدار لازم را در اجتماع به جای زمينداران بدست گيرند. در قرن پانزدهم طبقه سرمايه دار در اروپا اقتدار لازم را در حيات اقتصادی و سياسی احراز نموده و با تمدن شرق اسلامی بيشتر اشنا شده به منابع تازه طلا و نقره از طريق کشف قاره امريکا دست يافتند، اين عوامل افق جديدی را در برابر اروپائيان نمودار ساخت. در دوران رنسانس (تجدد علوم) وضع اقتصادی مردم بهتر شد. شهر های بزرگ ايجاد شد و زندگی شهری توسعه يافت و از نظر اقتصادی و اجتماعی جامعه مسير پيشرفت را پيمود. سرانجام ايجاد دولت های متمرکز و کوشش برای افزايش قدرت دولت و پرداخت ماليات به منظور حمايت از دولت زمينه را برای ايجاد دولت های مقتدر استعماری مساعد ساخت و مکتب سوداگران در اروپا ايجاد شد. مکتب تجارتی (Mercantilism): تحولات قرنها پانزدهم و شانزدهم در زمينه اکتشافات جفرافيايی و فراهم آمدن امکانات برای دستيابی به منابع مواد اوليه در غرب، روابط تجارتی را توسعه داد. با به کار گرفتن پول در روابط اقتصادی و کشف ذخاير طلا در امريکا حجم تجارت بين کشور های اروپائی با خارج ازدياد يافت. با اين تحولات انگيزه فعاليتهای اقتصادی که تا قبل از قرن پانزدهم در اروپا تابع اصول مذهبی و اخلاقی بود تغيير کرد و بسوی کسب و تجارت و تجمع ثروت مادی و يا فلز های گرانبها مانند طلا و نقره گسترش يافت. نظريات مورد قبول جوامع اروپايی عبارت از گرايش بسوی اقتصاد تجارتی ، ملت خواهی و توجه به مسايل ملی ، دانستن طلا و نقره به عنوان تنها منابع ثروت ملی و توجه به تجارت خارجی و سرانجام سياست اقتصادی و نظامی بود. بناً مکتب تجارتی يک سياست و روش اقتصادی است که حاصل و مجموعه شرايط خاص اقتصادی جهان در قرن 15و16 ميباشد. در اين شرايط نظاميان تاجران اروپا در جستجوی امتعه شرق و ثروتهای سايرنقاط جهان در ظاهر بعنوان اشاعه مسيحيت وارد سرزمين های جديد شدند و سرزمين های مسيحی را متصرف شدند. پرتگاليها از راه افريقا در هندوچين پايگاه های استعماری ايجاد نمودند هسپانوی ها سرزمين های مسيحی امريکا را بنام دولت هسپانيا متصرف شدند. بعداً دولت های انگليس هالند و فرانسه نيز وارد عرصه گرديده و استعمار تجارتی و پولی را توسعه بخشيدند. مشخصات مکتب سوداگری بطور خلاصه عبارتند از: • بدست آوردن و يا حصول حد اکثر منافع برای کشور خود. • جمع آوری فلزات طلا و نقره و انتقال آن بکشور های خود. • صدور امتعه به کشور های ديگر و جلوگيری از واردات زياد. • حمايت از صنايع محلی و داخلی. • واردات مواد خام اوليه بدون محصول و عوارض گمرکی. افکار و ديدگاه های سوداگران بصورت مختلف در کشور های اروپا ظاهر شد. مثلاً در هالند و انگلستان سياست سوداگری بشکل تجارت بين المللی عملی شد و هالند و انگلستان کوشيدند تا از طريق تجارت بين المللی فلزات گرانبها را بدست اوردند. در قرن هجدهم مشکلات زيادی در اجرای نظريات سوداگران پديد آمد که بتدريج نظريات آنان را دچار ترديد کرد. کوشش اين مکتب برای حفظ موازنه مثبت در تجارت خارجی دچار مشکلات شد. سرانجام انقلاب صنعتی جای زيربنای اقتصاد عنعنوی اروپا را دگرگون ساخت. در نظام اقتصادی جديأ کارفرمايان صنعتی جای سرمايه داران تاجر دوران سوداگری را گرفتند . شيوه های انحصاری و مقررات محدود کننده تجارتی اين مکتب جای خود را تدريجاً به نظريه ها و انديشه های داد که اصول رقابت و آزادی در کسب و کار را بر اساس "قانون طبيعی" توجيه ميکرد. توسعه بانکداری در اروپا از يکطرف و پيشرفت تکنالوژی و ابداعات اقتصادی ناشی از انقلاب صنعتی از طرف ديگر موجب شد که طلا و نقره بعنوان منابع ثروت جای خود را به زمين و محصولات زراعتی ، کار خانه و ماشين الات صنعتی و بطور کلی به امتعه جديد صنعتی بدهد . از جانب ديگر کشور ها توانستند از طريق بهره برداری از منابع طبيعی سرمايه گذاری بيشتر و بالابردن قدرت بازده و حاصل نيرو کار ،ثروتمند شوند. مکتب طبيعيون (The Physiocracy) : در قرن هجدهم با زوال نظم اقتصادی سوداگری در اروپا مکتب طبيعيون در فرانسه بنيان نهاده شد. نفوذ اين انديشه در تشکل عقايد اقتصادی تاثير زياد داشت قانون طبيعی تفکر علمی اين مکتب را تشکيل ميدهد. به نظر آنان جامعه انسانی تابع قوانين حاکم بر طبيعت بوده و اعمال اقتصادی ناشی از ان را نيز وابسته به طبيعت ميدانستند . علاوتاً طبيعيون معتقد بودند که از اجرای قوانين طبيعی يک نظام طبيعی بوجود می آيد که نه تنها منطقی و عقلانی است بلکه به صلاح جامعه نيز ميباشد و از قوانين غير قابل نفوذ و انعطاف ناپذير که خداوند متعال وضع کرده است و بهترين مقررات ممکن ميباشد پيروی کنند. به ازادی فعاليتهای اقتصادی معتقد بودند. اين مکتب عکس العملی در مقابل مکتب تجارتی بود که در آن دوره زارعين فرانسه در اثر سياستهای مکتب تجارتی با بحران مواجه بودند زیرا انها مجبور به پرداخت ماليات های سنگين بودند در حالی که ساير طبقات " نجبا و روحانيون " از پرداخت ماليات معاف بودند. سرانجام راه بسوی اصلاحات اقتصادی مساعد تر شد و طبيعيون اجرای سياستهای تازه را به منظور بهبود اوضاع اقتصادی مطرح نمودند. آنان معتقد بودند که زراعت يگانه منبع توليد است. صنعت و تجارت فقط امتعه را تغيير شکل ميدهد و بس. بناً زمين يگانه منبع عايد وتوليد است. فعاليتهای صنايع را مهمتر از تجارت و تبادله اموال تلقی ميکردند زيرا در حقيقت افراد در اثر کار بالای مواد خام عايدی معادل ارزش کار خويش را بدست می اورند. مکتب کلاسيک: در اواخر قرن هجدهم و اوايل قرن نزدهم مکتب اقتصادی به وجود آمد. طرفداران اين مکتب افکار و عقايد مکتب سوداگری را مورد انتقاد قرار دادند و به کشف قوانين اقتصادی و اساس گذاری علم اقتصاد معاصر نايل گشتند. از تحليل و تجزيه پديده ها و مسايل اقتصادی به اين نتيجه رسيدند که دولت بايد از دخالت در امور اقتصادی اجتناب ورزند و تمام فعاليتهای اقتصادی را به بخش خصوصی واگذار کند. آدم سميت Smith 1721/1790 معتقد بود که نيروی کار منبع اصلی ثروت در هر جامعه را تشکيل ميدهد و توليدات به اساس تخصص و تقسيم کار ازدياد يافته و اقتصاد جامعه بدون دخالت نيروی خارجی به فعاليت مؤثر خويش ادامه ميدهد. طرفدار آزادی تجارت بين المللی بود و نظريه اقتصادی وی بر پايه اصالت فرد "ژان ژاک روسو" استوار است. مکتب کلاسيک بعداً در دو جهت مختلف تکامل نمود يکی مکتب بد بينان انگليسی و ديگری خوشبينان فرانسوی. رابرت مالتوسR-Maltoss و ديويد ريکاردو D- Ricardo نمايندگان مکتب بد بينان ميباشند. مالتوس به اين عقيده است که نفوس جهان بر اساس تصاعد هندسی (64.32.16.8.4.2) و مواد غذايی بر اساس تصاعد حسابی (14.12.10.8.6.4.2) افزايش ميابد . روزی سير صعودی نفوس به اندازه خواهد رسيد که بشر قادر نخواهد بود خود را از نظر مواد غذايی تامين نمايد وی پيشگيری از زاد و ولد را پيشنهاد ميکند. بد بينی ريکاردو در نظريه قانون زمين وی نهفته است. مسئله اساسی و مهم در اقتصاد کلاسيک رشد اقتصادی در دراز مدت است. اقتصاد دانان کلاسيک اصولاً عالمان اقتصاد کلان بودند و به مسله تخصيص منابع در اقتصاد خرد توجهی نداشتند. به نظر اقتصاد دانان کلاسيک نفوس محرک انکشاف اقتصادی است. ولی به نظر مالتوس و ريکاردو نفوس مانع بزرگ انکشاف اقتصادی است و نظام سرمايه داری در اين مدت با مسايلی ا ز قبيل فشار نفوس ، کاهش ميزان رشد اقتصادی ،بحران و بيکاری رو به رو خواهد شد. ژان باتبت سی و فريد ريک باستيا بر خلاف مالتوس و ريکاردو نمايندگان مکتب خوشبينان ميباشند. مکتب اشتراکی: از آغاز قرن نزدهم با وجود نظريه تعادل پايدار مکتب کلاسيک ، عدم تعادل اقتصادی و بحرانهای که طی سالهای 1814و1852 پديد آمد . اغتشاشات اجتماعی زياد شد و شرايط کار در کارخانه ها طاقت فرسا، ساعات کار طولانی، قیمت ها افزايش و قدرت خريدکاهش یافت، بيکاری و ساير معضلات اقتصادی و اجتماعی باعث بروز نا آرامی ها و در گيری های شديد اجتماعی گرديد عده يی خواستار تغيير نظام در بازار آزاد شدند و سيستم اقتصادی و ديدگاه های خود را مطرح کردند که بنام مکتب اشتراکی مسمی گرديد. اساس نظريه آنان مالکيت دولتی بر اقتصاد بود. در اين نظام عوامل توليد (زمين ، نيروی کار و سرمايه) در مالکيت دولتی قرار دارد. طرفداران اين نظام مخالف مالکيت خصوصی بر وسايل توليد مخصوصاً زمين وسرمايه ميباشند. بر اساس مفکوره اين مکتب نظریه ارزش اضافی به وجود آمد. نظريات این مکتب اشتراکی متکی به اقتصاد کلاسيک مخصوصاً تعاليم و برداشت های دويد ريکاردو استوار بوده و غالب انديشه های او را اقتباس نموده اند. مکتب نهاييون " کلاسيک جديد" : اين مکتب اقتصادی بر اساس روش های نوين با پذيرش تغييرات جزئی و ظاهری از اصول و قوانين مکتب کلاسيک جانبداری ميکنند، به اين اساس به مکتب " کلاسيک جدید " نيز معروف است. مکتب تاريخی: در اوايل قرن نزدهم اوضاع و احوال سياسی و اقتصادی آلمان آشفته بوده و به 39 ولايت جداگانه تقسيم شده بودند. هريک از ايالات از نظر حکومتی دارای سيستم نيمه مستقل و از نظر سياسی دارای سياست مستقل بودند و در بين خود موانع گمرکی متعددی برقرار کرده بودند. از جانب ديگر با تلاش دولت آلمان احساسات ملی آنها عليه ناپليون بر انگيخته شده و بسياری از علمای آلمان مکتب تاريخی را بنيان گذاشتند. اقتصاد دانان مکتب تاريخی معتقد بودند که برای رسيدن به هدف اساسی که همان اقتصاد ملی است، ابتدا بايد فرهنگ و تاريخ هر کشور اساس سياست های اقتصادی قرار داده شود . از اين طريق ميتوان در بالابردن سطح رفاه اقتصادی جامعه گام موثر گذاشت . الف- مکتب تاريخی قديم: اين مکتب حاصل از يک سلسله نظريه های است که در جريان تحول فعاليتهای اقتصادی نظرياتی را مطرح کردند، عمدتاً به بيان و تضيح مکتب تاريخی متکی ميباشد مراحل اکتشاف تاريخی به پنج مرحله تقسيم ميشود: مرحله اول: در ان انسانها بطور بدوی زندگی ميکنند و اتکشاف ذهنی و عقلی بشری خيلی محدود است. مرحله دوم: مرحله شکار حيوانات است. مرحله سوم: مرحله انکشاف زراعت در اين جوامع ميباشد. مرحله چهارم:مرحله است که در آن زراعت و صنعت هردو بشکل ابتدائی و عنعنوی موجو بوده و زراعت انکشاف بيشتر مينمايد. مرحله پنجم: مرحله ئی است که در ان همزمان با زراعت و صنعت ، تجارت نيز جريان داشته و در اقتصاد ملی سه بخش فوق عملاً به فعاليت می پردازند. برخی ديگر مراحل انکشاف اقتصادی را به سه مرحله تقسيم نموده اند: اقتصاد طبيعی: جامعه بشری متکی به اقتصاد فاميلی بوده و فعاليت اقتصادی انسانها متوجه رفع نياز مندی های اساسی و اوليه شان ميباشد. در اين اقتصاد تبادله اموال وجود ندارد. اقتصاد پولی: چون تبادله جنس با جنس باعث بروز مشکلات در اقتصاد شد، لذا به تدريج "پول" وظيفه تبادله را به عهده گرفت و داد و ستد و بازار انکشاف نمود. اقتصاد کريدتی: در اين مرحله دوران اعتبار و تاديه قروض و کريدت ها توسعه ميابد و اقتصاد در شرايط کنونی متکی به کريدت ها و اعتبارات ميباشد. علاوه بر تقسيم بندی مراحل فوق کارل بوسير مراحل تکامل اقتصادی را به سه مرحله ذيل تقسيم نموده است: اقتصاد پيشه وری: در اين مرحله توليد به منظور مصرف بوده و تقسيم کار دران بسيار ساده ميباشد . هر فرد برای تامين نياز مندی های خود به توليد يک نوع کالا ميپردازد. اقتصاد شهری: اقتصاد شهری زاده تبادله و تجارت ميباشد و با انکشاف ارتباطات و روابط تبادلوی تدريجاً مراکز عمده تبادله يعنی شهر ها بوجود می آيد. در شهر ها فعاليتهای اقتصادی وسيع تر انکشاف نموده و شهر ها حقيقتاً بازار ها ميباشند. اقتصاد ملی: اقتصاد ملی عمدتاً بعد از انکشاف و توسعه شهر به ميان می ايد. زيرا ارتباطات پولی و تجارتی بين شهر ها انتقالات و مواصلات را توسعه بخشيده و مراودات بين شهر ها توسط انتقالات و مواصلات اقتصاد ملی را ايجاد نموده و فعاليت های اقتصادی را گسترده تر ميسازد. ب- مکتب تاريخی جديد: در اين مورد تعدادی از علما اظهار نظر نموده اند ولی بنابر اهميت ان نظريه روستو Rostow را مختصراً مورد مطالعه قرار ميدهيم. روستو مراحل انکشاف اقتصادی را به پنج مرحله تقسيم نموده است: مرحله اقتصاد عنعنوی: اين اقتصاد به منظور رفع نياز مندی های خانواده ها توليد مينمايد. در اين اقتصاد بيش از 75% نفوس در زراعت اشتغال دارند. در بعضی جوامع توليد بيش از مصرف ميباشد ولی بازار توليد برای مصارف غير توليدی مانند بر پا نمودن جشن ها و ساير مراسم عنعنوی به مصرف ميرسند. مشخصه اقتصاد اين مرحله ان است که توليدات زراعتی قسماً زياد تر شده و سطح زندگی جوامع نيز بلند ميرود و بازار توليدی بوجود ميايد. مرحله ماقبل جهش: در اين مرحله شرايطی بوجود ميايد که فضای مساعد را برای انکشاف اقتصادی در تمام ساحات مساعد ميسازد . و تدريجاً اين مرحله شامل جهش "خيز" ميشود . يعنی در اين مرحله شرايط محيط برای فعاليتهای اقتصادی جامعه از مرحله زراعتی ابتدائی به مرحله صنعتی مساعد تر ميگردد و انکشاف اقتصادی دراقتصاد رونما ميگردد. مرحله جهش: در اين مرحله زمينه برای انکشاف اقتصادی مساعد است . مرحله پخته گی و بلوغ اقتصادی : در اين مرحله عايد سرانه "توليدات مجموعی به واحد های پولی تقسيم نفوس" در برابر دوره جهش زياد ميشود . تمام ساحات جامعه اعم از توليد و مصرف ، سرمايه گذاری ، تجارت خارجی ، توزيع عايد و غيره به سرعت دگرگون ميشود. مرحله مصرف زياد: در اين مرحله از انکشاف اقتصادی استفاده اعظمی صورت ميگيرد . سطح زندگی جامعه بلند ميرو د اشيا توليدی و مصرفی به وفرت و زيادی در دسترس افراد قرار ميگيرد. و من الله توفيق

هیچ نظری موجود نیست: